|
انجمن عقبه اتوبوس که بزرگترین و قدرتمند ترین انجمن حال حاضر دنیاست از تاریخ ۴/۳/۱۳۸۶ در طی مراسمی باشکوه در اردوی اصفهان در عقب اتوبوس تشکیل شد! شما هم ایده بدید و با ما باشید. منتظریم... + نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387 0:0توسط مهندس |
سلام. خیلی مهمه که آدم تو زندگی حواسش باشه چه چیزایی رو دوست داره و یه سوال مهم که میشه از هر کسی پرسید اینه که ده تا از دوست داشتنی هاتو ردیف کن برام بگو! در همین راستا لطفاْ پنج دقیقه ساکت بشینید، تمرکز کنید، فکر کنید و ده تا از دوست داشتنی هاتون رو از دالانهای تاریک ذهنی بکشید بیرون. دقت کنید اولین چیزی رو که به ذهنتون میرسه نگید. جواب این سوال با تمرکز، بهتر از آب در میاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 20:5توسط مهندس پریا |
دیدم حالا که قراره وبلاگ رو حذف کنیم من مطلبی بزنم که بیان سایتمون رو تعطیل کنن حالا چرا زار زار می گرییییید ؟؟؟؟ باشه وبلاگ رو نه حذف می کنیم نه اجازه میدیم درش رو تخته کنن در راستای نشان دادن حسن نیت این مطلب رو فیننگلیش می نویسم اگه می خواین می تونین مطلبم رو حذفش کنید . + نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 23:58توسط مهندس حمیدرضا |
هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت. هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟ هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟ می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟ اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟ تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است. می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟ « دکترعلی شریعتی » ( هبوط در کویر ) به بهانه ی ۲۹ خرداد سالگشت شهادت دکتر شریعتی... + نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387 8:23توسط مهندس مصطفی |
ازنيمه شب هم گذشته است و خانه ساكت است و تاريك.و من به يك گوشه اتاق نمور و كاه گليم تكيه زده ام و سرم را ميان زانو هايم جا داده ام و زانو هايم را بقل كرده ام و هر چه تلاش مي كنم نمي توانم بفهمم كه امروز بر من چه گذشت.از اول شب تا حالا بارها مسير خانه تا قبرستان را رفته ام .شايد هنوز به جدايي از جسمم عادت نكرده ام.حتي یادم نمی آید کجا دفنم کردند اصلا از مراسم دفنم هیچ چیز به یاد نمی آورم. شاید هنوز روحم بیدار نشده بود ولی یادم می آید مردم. آری مردم.این را خوب بخاطر دارم . زیبا خوابیده بود و زیبا هم خوابیده بود وچشم هایش را آرام روی هم گذاشته بود که من مردم. حتی چیززیادی ازلحظه مرگ خود به یاد ندارم. ولی ازلحظه های اولی که روحم بیدار شده بود صدا های مبهم وتصاویری مبهم و تار را به یاد می آورم. لحظات شلوغی بود خیلی ها بودند مادرم بود خواهرم بود ، همه را در این دنیا دیدم ،مش تقی ،کبل مجید واحمد هم بودند رئوف پسر آمیرز جعفر هم بود .خدایا آنها هم مرده بودند؟یادم می آید لحظه ای که مردم، آسمان دور سرم میچرخید، نه ،همه چیز دور سرم میچرخید و همه چیز در تلاطم بود شاید زلزله شده بود .آری زلزله شده بود... .زلزله بود؟ نمی دانم.حتما زلزله بود که همه با من مردند.همه با من مرده اند ،همه را در یک ابهام در این دنیا دیدم..ولی زیبا نبود.آه خدا این + نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387 18:9توسط مهندس مصطفی |
بازگشت سرهنگ علی اشرف را به شهر و دیارمان گرامی می داریم .
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387 0:14توسط مهندس حمیدرضا |
سلام. در مورد زندگی قبلی چیزی شنیدید؟ دوست دارید بدونید تو زندگی قبلی چطور آدمی بودید؟ چه کاره بودید؟ برای این کار، تاریخ تولد میلادی تون رو لازم داريد. لازمه قبلش يك نسخه از برنامه تبدیل تاریخ رو از سایت تبیان دانلود کنید. راهنمایی اینکه وقتی برنامه دانلود شد، از پنجره "برنامه تبدیل تاریخ ۴۰۰۰ ساله"، از منوی ابزار، پنجره "لیست کل تاریخ روزهای سال" رو باز کنید، بعد سال تولدتون رو وارد کنید و از لیستی که میاد تاریخ تولد شمسی و میلادی تون رو بخونید. بعد با این تاریخ میلادی، برید به past life و زحمت ترجمه متن رو بكشيد. فقط يادتون باشه بيايد اينجا بگيد چی نوشته بوده! + نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387 15:54توسط مهندس پریا |
دانلود کردن کتاب به ترتیب مراحل زیر را اجرا کنید: ۱- نیت کنید ۲- به سایت www.gigapedia.org مراجعه کنید ۳- یک account بگبرید 4- بعد از گرفتن account وارد سایت شوید 5- در قسمت Search اسم کتاب را بنویسید 6- در پایین قسمت Search تیک کنار Item Search را بزنید 7- بعد از پیدا کردن کتاب بر روی آن کلیک کنید 8- درمرحله بعد روی links کلیک نمائید و از روی لینک های مربوطه کتاب را دانلود کنید لازم به ذکر است که داشتن سرعت اینترنت بالا یکی از شرایط اصلی این کار است. سایتی دیگر : + نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387 23:27توسط مهندس یونس |
دوستان خبری بهتون بدم که از شادی دو سه تا بال در بیارین : من ( حمیدرضا خان گل سر سبد کلاستون) سعید و بابک داریم می ریم تهران کنفرانس بین المللی سوخت / انرژی و محیط زیست تا مقالاتمون توجه کنید مقالاتمون رو ارائه کنیم . بهمون و مخصوصا به من افتخا کنید . + نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387 20:29توسط مهندس حمیدرضا |
اون روز سه شنبه بود. من از سه شنبه متنفرم. چون یه روز سفید و خنثی ست. آره میگفتم، ساعت ۶:۲۲ دقیقه در حالیکه بیدار بودم با زنگ اس ام اس "ه" (از الان به بعد بجای گفتن اسامی، فقط حرف اول اونا رو میگم. خودتون برید فکر کنید ببینید کیو میگم) آره با زنگ اس ام اس پریدم: جوابها اومده! + نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387 13:53توسط مهندس پریا |
چقدر زود گذشت. پارسال در چنین روزی وبلاگمون شکل گرفت و بعد از یک سال خدارو شکر که هنوز دور هم هستیم. با آرزوی تداوم دوستی هامون، تولد یک سالگی وبلاگمون تبریک می گم. + نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387 0:7توسط مهندس سعیده |
قبل از اینکه برید عکس خانوادگی رو توی ادامه مطلب ببینید یه چیزی بپرسم، شما برنامه "فیتیله" رو می بینید؟ اشکال نداره خب اگه می بینید بگید می بینم! منم گاهی می بینم خیلیم دوستش دارم. حالا برید اینجا رو بخونید تا یک مقدار چهره تون تعجبناک بشه! + نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387 19:55توسط مهندس پریا |
چی بگم والا + نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387 2:9توسط مهندس حمیدرضا |
سلام . فو تبالیست ها تو فکر جام و این حرفا . دانش آموزا تو فکر تابستون .این شاد مغزها هم به فکر ماهیت وجودی انسانن و به چرایی و چگونگی زندگی فکر می کنن.هه !چینی ها هم که هی تو زلزله میمیرن.بیچاره ها جووناشون که نتیجه فوقشون رو ندیده مردن!کی می دونه شایدم خوشبحالشون .شاید رتبه شون بد شده بود .این باباها هم از یه طرف خوشحالن که سر برجه و حقوق میگیرن ولی از کلی قبض برق و آب و تلفن و شهریه های جوراجور هم ناراحتن! مردم هم که هنوز درد نان دارند و فکرشون قیمت گوجه اس. چرا همه انقدر ساده لوحند فردا میخواد نتیجه ها بیاد!امان از دست این عوام بی تدبر!آخه قیمت گوجه مهمه یا نتیجه ارشد! + نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 16:18توسط مهندس مصطفی |
"دانایی"، خیلی زود خوشی و آسودگی را از كودكی "مصطفی مستور" ربود. شاید حتی این دو كلمه در مورد او با هم "مترادف" شده باشند. البته از آدمی كه در ده سالگی میدانسته سروكارش با "كلمات" خواهد بود انتظاری بیش از این هم نمیرود! مستور نویسنده ایست كه تحصیلات آكادمیك در زمینه ادبیات ندارد. به اعتقاد او: «آدم بهتر است همان مهندسی عمرانش را بخواند چون در نهایت علم بی خطر است و مثل ادبیات، هنر و فلسفه آدم را به رنج نمی اندازد.» مستور 43 ساله، اهوازی ست و هم اكنون نیز كارمند شركت نفت اهواز است چون نمیخواهد ادبیات برایش "شغل" باشد. اولین داستان او "دو چشم خانه خیس" و آخرین آنها "استخوان خوك و دستهای جذامی" است. در این میان محبوب ترین كتاب او "روی ماه خداوند را ببوس" است كه به عقیده من تحولی بزرگ در عقاید بنیادین آدمها ایجاد میكند. عقاید مستور "منحصر به فرد" است. در واقع نوعی "فردیت" در افكار او پیداست. به عقیده او: «بیرون آمدن از صف سخت است، جدایی از جمع با خودش ترس می آورد، تنهایی و رنج می آورد. ولی اگر قرار باشد به فردیت خودت برسی، باید از صف بزنی بیرون.» + نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 18:30توسط مهندس پریا |
سلام دوستان عزیزم .
همه می دونید که ۲ خرداد سالگرد اون هجرت تاریخی به اصفهان هستش و ۴ خرداد هم سالروز انعقاد پیمان عقبه اتوبوس هست . به همین مناسبت برای گرامیداشت یاد و خاطره اون روزا و زنده نگه داشتن خاطرات پرشور دانشجویی هفته اول خرداد رو به عنوان هفته گرامیداشت همبستگی دانشجویی اعلام می داریم . طی این هفته مراسم ویژه ای نیز برگزار خواهد شد . لذا از کلیه عزیزان در خواست می شود پیشنهادات خود را برای هرچه پربارتر شدن وبلاگ در این بخش قرار دهند . دوستانی که پیشنهاداتشون کمی تا حدودی ممکنه خصوصی باشه به من یا خانوم مدیر mail بزنند . من هم پیشنهاداتی دارم که ان شاا... خدمت خانم مدیر و استاد عظمی شیخ ابو علی سینای زمانه عرض می کنم تا در صورت صلاح دید ایشان عملی شوند . + نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 22:21توسط مهندس حمیدرضا |
دلش خواست بیرون بیاید. می ترسید. فکر کرد که بیرون چه خبر است. دلش می خواست بیرون را ببیند. به سختی از لای در یخچال آمد بیرون. یخچال جای بلندی بود. جوجه از آن بالا افتاد پایین..... + نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 10:22توسط مهندس پریا |
سلام. با اجازه همه، من از این به بعد بخش داستان کوتاه وبلاگ رو به عهده می گیرم. داستانهای کوتاه از نویسندگانی که نوشته هاشون قشنگ و تاثیرگذاره. هر داستان ممکنه توی یک، دو یا تعداد بیشتری پست جا بشه که به تدریج اونا رو قرار میدم. هر بار شناسنامه کامل کتابی رو که داستان رو از اون انتخاب میکنم اینجا میذارم تا اگه دوست داشتید کتاب رو تهیه کنید. داستان اول (زادگاه) رو از "لبخند انار" هوشنگ مرادی کرمانی انتخاب کردم. چاپ هشتم این کتاب رو انتشارات معین منتشر، و مرادی کرمانی اون رو به خودش و همه باباها تقدیم کرده!
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 19:5توسط مهندس پریا |
همه شما تاریخ دوست دارید . اگر هم دوست ندارید مشکل خودتونه . ما همیشه فکر می کردیم تاریخ یعنی دانستن در مورد گذشته . اما بد نیست بدانید نوعی تاریخ هم و جود داره که در مورد آینده بحث می کنه . این رشته تحصیلی که در دانشگاه های اروپایی تدریس میشه مشهور به Theoretical history for future هست که ترجمه فارسی اون تحت بررسی است اما من به اون می گم خیرات چون عکس تاریخه . یک نمونه از سوالات این درس که یش بینی تاریخ در قرون آیندست و جالبه که در مورد ایرانه رو من در اینجا گذاشتم . به من چه که اونا اینجوری یش بینی کردن به خوندن ادامه بده + نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 14:35توسط مهندس حمیدرضا |
این پست تا این لحظه ۷۸۱ نظر داشته! من که خوندم، خندیدم. + نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 18:17توسط مهندس پریا |
|
| ||||||